|
دلتنگی های یه دل شکسته
|
||
|
با احتیاط بخوانید!شکستنی ست ، عاشقانه هایم...! |
||
|
درباره وبلاگ
نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
فهرست اصلی |
ترانه
من از زندگی تو هوات خسته ام
ازت خسته ام و باز وابسته ام نکو ما کجاییم که شب بین ماست خودم هم نمیدونم اینجا کجاست بیا با هوای دلم سر نکن بهت راست میگم تو باور نکن از این فاصله سهمَمُو کم نکن بهت خیره میشم نگاهم نکن
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + سالهاست که مرده ام
به ساعت نگاه مي كنم: "حسین پناهی" خاطره ای از اکبر عبدی در مورد حسین پناهی اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطرهای از همکار سابقش میگوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + 05:02 بامداد
ساعت پنج ُ دو دقیقه ی بامداد است ! از سر ُ صدای گربه ها در آن سوی پنجره احساس ِ آرامش می کنم ! نفس ِ سرد ِ مرگ را بر گردنم احساس می کنم ! گاه به سرم می زند که خانه را به آتش بکشانم ، تا او را بسوزانم ... ولی خودکشی بدترین ُ تابلوترین جلوه ی خودخواهی ُ غرور است ! "حسین پناهی"
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + دلتنگی
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + برای تو تو مدام در " دوستت دارم " تکرار می شوی ولی من هنوز در اولین سر مشق آن مانده ام! نه ایراد از من است و نه از قلم های بی گناه تو را می نویسم اما نمی بینی لای هیچ سطری هم پنهان نمی شوی حتی میان هیچ خشمی هم مچاله نمی شوی! این کاغذ ها هستند که تو را نمی پذیرند مبادا نامت عاشقشان کند!
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + دنیا همین گوشه س دنیا همین گوشه س همین ساعت دنیا همین آرامش محضه تو بی قراری پا به پای من من با تو آرومم همین لحظه پایان این شب اتفاقی نیست تو چشم من خورشید می تابه باور نکن این حس طولانی شیرینی رویای یه خوابه ساعت به ساعت تندتر میشه نبض من و تو با صدای هم دنیا همین لحظه س همین ساعت ما مثل سایه پا به پای هم دنیا همین بی دست و پایی هاس این شرم با تو گفت و گو کردن این تا همیشه اضطراب تو این تا ابد دلشوره های من دنیا همین گوشه س همین ساعت دنیا یه آینه س روبروی من حسی صمیمی تو نگاه تو حرفی شکسته تو گلوی من
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + دلگیرم از نبودنت!!
پیر مردی همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیر زن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت. این بگو مگوها همچنان ادامه داشت. تا اینکه روزی پیر مرد فکری به سرش زد و برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل کرده است ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوش خراش همسرش را ضبط کرد. پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته است! از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او شد.
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + ديوانه باران نديده
سهراب گفتی:چشمها را باید شست... شستم ولی...؟
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + یک فنجان زندگی
میدونی چرا خدا لای انگشتات فاصله گذاشت؟برای این که فاصله رو با دستای کسی پر کنی که دوستش داری ............................................................................................................... وقتی زنی به شوهرش میگوید: عزیزم ، من به تو کاملا اعتماد دارم ......................................................................................................................... اشک بهترین پدیده ی دنیاست ولی تا زیباترین چیزها را ازانسان نگیرد خودش را نشا ن نمی دهد...... ........................................................................................................................ خدایا:مهارت مراقبت از انچه به ما بخشیده ای را در قلبمان بکار. ......................................................................................................................... بزرگی را گفتند زندگی چند بخش است :گفت دو بخش ........................................................................................................................... دلم تنگ می شـود گاهـی ... برای يک دوستت دارمِ سـاده ! دو فنجـان قهــوه ی داغ ! ...سه روز تعـطيلی در زمسـتان ! چـهار خنـده ی بلنــد ! و پنــج انگشـتِ دوست داشتـنی ! ....................................................................................... دیگرنمیگویم:گشتم نبود،نگرد نیست... ........................................................................................................................ در این شب سرد دلم یه عالمه تو میخواهد ...................................................... ............................ ....... .
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + شب بخیر عزیزم
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... !
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + برسد به دست خدا
خدایا
خسته و پریشانم ... "خدایا کفر نمی گویم .........پریشانم ....چه می خواهی تو از جانم ! ......مرا بی آنکه خود خواهم ،اسیر زندگی کردی! خداوندا ! ........اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی .......لباس فقر پوشی ...........غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی ........و شب ، آهسته و خسته ..........تهی دست و زبان بسته ..........به سوی خانه، باز آیی ..........زمین و آسمان را کفر می گویی !! نمی گویی ؟؟ ....... خداوندا ! ........اگر در روز گرماخیز تابستان ..........تنت بر سایه دیوار بگشایی ........لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری .............و قدری آن طرف تر، عمارت های مرمرین بینی ..............و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد ...........زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟ خداوندا ! .......اگر روزی بشر گردی .........ز حال بندگانت با خبر گردی ..........پشیمان می شوی از قصه خلقت ............از این بودن ، از این بدعت ..........خداوندا تو مسئولی !! خداوندا ! ............تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا، چه دشوار است ............... چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس، سرشار است. ...... " دکتر علی شریعتی
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + عشق ابدی
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل را پرسیدند. من که میدانم او چه کسی است...!
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + به حال من بخند!!!
من چه ساده ام ! و از صداقت سرشار …! اما… دنیا پر از ریا و دروغ ! و مرا نیز اینگونه می خواهد … امروز بر سادگی خود گریستم … ویا نه … خندیدم ! تلخ است حرف من زهر است گفته های نسنجیده ام … ولی ... بنشین و سطر سطر مرا جستجو بکن بار دگر مرا بخوان راستی! چه زجر آور است فریادی که درون سینه ام حبس شده است …
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + ... کاش الان بین الحرمین بودم خیلی دلم گرفته از بعضی ها(مخاطب خاص) از کسایی که احساس میکنم.... نمیدونم اما دلم یه دنیا گریه میخواد حیف کسی نیست اشک هامو پاک کنه
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + فنجون
تو رو از دور میبینم
واسه تو دست تکون میدم میگم بازم خدایا شکر چشای ماهشو دیدم نمیتونم بدون تو بسازم عشقمو از نو تمومه لحظه های من پر از عطر یاد تو بیاده تو دو تا فنجون روی این میز میذارم شکسته قلبم از دست ولی بازم دوست دارم بیاده تو دو تا فنجون روی این میز میذارم شکسته قلبم از دست ولی بازم دوست دارم دلم تو خونه ی چشماش چشاتو کرده نقاشی تو این روزای تنهای چی میشه عاشقم باشی؟؟؟ با اینکه دستامون دوره با اینکه خیلی غمگینم همین بسته یه وقتای تورو از دور میبینم بیاده تو دو تا فنجون روی این میز میذارم شکسته قلبم از دست ولی بازم دوست دارم بیاده تو دو تا فنجون روی این میز میذارم شکسته قلبم از دست ولی بازم دوست دارم متن آهنگ فنجون از آمین
به قلم : دل شکسته در ساعت موضوع: | + |
|
|
T E M P L A T E D E S I G N E D B Y K I Y N O O S H A N S A R I |
||